غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
178
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
در سال 182 ، رشيد عبد الله مأمون را بعد از امين وليعهد خود گردانيد و با او بيعت كرد و به امارت خراسان فرستادش و تا همدان را در قلمرو او قرار داد و به المأمون ملقبش كرد و او را به جعفر پسر يحياى برمكى سپرد . در اين سال دختر خاقان خزر را براى فضل بن يحيى مىآوردند . آن دختر در بردعه بمرد و آنان كه همراه او بودند نزد پدرش بازگشتند و گفتند كه آن دختر را ناگهانى و بىخبر كشتهاند . خاقان لشكر به بلاد اسلامى كشيد . هم در اين سال روميان چشمان پادشاه خود قسطنطين پسر لئون را ميل كشيدند و مادرش ايرنه را به پادشاهى نشاندند . مسلمانان به صائفه « 476 » رفتند و به افسوس شهر اصحاب كهف رسيدند . در سال 183 لشكريان خزر براى گرفتن انتقام خون دختر خاقان از باب الابواب گذشتند و از مسلمانان و اهل ذمه كشتار بسيار كردند و بيش از هزار تن را اسير گرفتند و چنان هتك حرمتى كردند كه در سراسر زمين مانند آن واقع نشده بود . در سال 186 رشيد براى پسر خود قاسم بعد از امين و مأمون به ولايتعهدى بيعت گرفت و او را المؤتمن خواند . در سال 187 روميان ملكهء خود ايرنه را خلع كردند و نيكفوروس را كه از فرزندان جبله ( ؟ ) بود بر تخت نشاندند . نيكفوروس به رشيد چنين نوشت : « از نيكفوروس پادشاه روم به هارون پادشاه عرب . اما بعد ، ملكه ايرنه از اموال خود مبالغى نزد تو فرستاده ، در حالى كه حق آن بود كه چند برابر آن را تو نزد او مىفرستادى . اما با ضعف و حماقت زنان چه بايد كرد . چون اين نامه را خواندى بايد كه هر چه را كه از او گرفتهاى بى درنگ پس فرستى و گرنه ميان ما جز شمشير نخواهد بود . » چون رشيد نامه بخواند سخت به خشم آمد و بر پشت نامه نوشت : « از هارون امير المؤمنين به نيكفوروس زعيم روم . نامهات را خواندم . جواب را خواهى ديد و نخواهى شنيد . » سپس در همان روز آهنگ نبرد كرد و به هر قله فرود آمد و هر چه بود به آتش كشيد ، ويران كرد و بازگشت . در اين سال [ : 187 ] رشيد به قلع و قمع برمكيان پرداخت . جعفر پسر يحيى برمكى را كشت و برادرش فضل و پدرش يحيى را در رقه به زندان انداخت تا بمردند . آنگاه به عمال نواحى نوشت كه به دستگيرى برمكيان و مصادره اموالشان